bookmark

معنی بلغور

بلغور

بالضم،غله‌اى كه در آسيا انداخته شكسته باشند،و آش آن قسم غله را نيز گويند.
(
فرهنگ رشیدی
, ص334)
sourceLink

به ضم اول بر وزن پرزور هر چيز درهم شكسته و درهم كوفته را گويند عموما و گندم نيم‌پخته كه آن را در آسيا انداخته شكسته باشند خصوصا و آشى را نيز كه از آن پزند بلغور خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص157)
sourceLink

- [بضم باء و غين] يعنى آشى كه از گندم و جو نيم كوفته پخته باشند. و گندم و جو نيم كوفته را نيز بلغور گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص142)
sourceLink

(اسم) هرچيز درهم‌شكسته و درهم‌كوفته، عموماً. ¦¦گندم نيم‌پخته كه آن را در آسيا انداخته شكسته باشند، خصوصاً. گندم يا جو كه بپزند سپس خشك و نيم‌كوب كرده در آش و دم‌پخت و جز آن كنند. ¦¦آشى كه از گندم مذكور پزند. ¦¦كنايه است از سخنان بزرگ و حرف‌هاى قلمبه.
(
لغت نامه دهخدا
, ص456)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]هر چيز درهم شكسته و درهم كوفته.و گندم نيم‌پخته و ليده كرده.
(
فرهنگ نفیسی
, ص639)
sourceLink

كاچى.
(
فرهنگ قواس
, ص144)
sourceLink

ضرب المثل بلغور

روغن روى روغن مى‌رود بلغور خشك مى‌ماند

روزبه‌روز بر ثروت غنى افزوده مى‌شود و فقير همچنان فقير مى‌ماند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص435)
sourceLink

بلغور كشيدن موش از انبان كسى

كنايه از ضعف و ناتوانى كسى.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص151)
sourceLink

موش از دهانش بلغور مى‌دزدد

بسيار بى‌اراده و بيحال و ناتوان.«موش از جيبش بلغور ميبرد»موش از كونش بلغور ميخورد»هم گفته مى‌شود.
(
فرهنگ عوام
, ص584)
sourceLink

همانند موش از انبانش ارزن مى‌برد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص716)
sourceLink

موش از كونش بلغور مى‌برد

ضعيف و بى‌حال و ناتوان است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص716)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.